مرگ من علیه خودم...

دوباره گند بالا.../ دوباره گند...ه شدم

سورنگ خون خورده/درعمق دست چپم

و باز حال من از  کل او ، ویاری شد

"دروغ گفته به من، فکر میکنه که پپم"

 

وباز فکر تورا چشم بسته قی کردم

و بعد ناز تو را  از  سرم  تراشیدم

تودرنهایت راهم خودی نشان دادی

مراببخش درست پیش پات پاشیدم

 

صدای مختصر از صور یک نفر پیچید

به دور پیچش گوشش وتاب گوشوارش

رسیدتا حلزونی که جاش ،گم شده بود

شبیه یک زن خسته،ته سشوارش

 

وباز غلظت نبض پدر،  در ان سالن...

که قصه بود برایش/ویک نفر که نبود

کد 290 /  محضری گرفته و خشک

به جای تور سفید/چادری سیاه و کبود

 

هست!

راه میرود..

روی اعصاب سنگفرش شده ی چین چین یک دامن...

نیست!

میدود...

روی نورونهای پینه خورده ی یک دل...

به گمانم اینبار ،همرفتی،بین بودن و نبودن در جریان است که...

چنین آرام خواهم خورد

من

به پست

درد های

تو....

 

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
Em

bah bah , besiar ziba [قلب]

پیلار

شعراتو دوست دارم فهیمه...[گل]