توهم کوری!

ساعت 1:19دقیقه ی بعداز نصف شبه

دوست دارم یه "هیییییییییییی"ای بگم که مامان بزرگ نیگام کنه و بگه:"چیه وچه؟قبول بونی،دکتری نیه ا چی دیگه."

دوست دارم بعد همون "هیییییییییی"بگم:"چشمان آبی من میسوزه"

تا محدثه با تموم هوشش بپرسه:"چشات آبیهههههههههه؟"

دوس دارم بعد بشینم و به تیکه پروندنای محدثه و معصومه به هم دیگه، نیگاه کنم و قاه قاه ، دلعقده هام رو ببوسم و بخوابونمشون لای پر های توی بالشم.

دوس دارم بعدش به هر دوشون یه فحش بدم و بعد صدای موزیک رو بالا ببرم و

جلوی همون آینه ای که توش تلخیه واقعیتارو انبار کردم، بشینمو چتریه موهامو شونه کنم.

محدثه و معصومه رو دوس دارم

اما دلم میخواد برن

دوس دارم مامان بیاد

دوس دارم مثل شبه کنکور که خواب به چشمام نمی اومد صداش کنم ،حسش کنم،دستاشو روی پیچ های غلیظ موهام.

دوس دارم چپ موهامو عوض کنه برام

بدتش بالا

نه

بالا نه

همشو بریزه پایین

واقعیتای ایینه تلخ تر شدن

قربونه چتری موهام

حجاب چشمامن تا

نبینم ومرورشون نکنم

مرور نکنم که چشمام یه روزایی دوست داشتنی ترین ها بودن

که چپ موهام خمارش میکرد

اره

آبی

چشمهای آبی من

آبیه آبی نه

آبی ای که آبه

خیسه

تب کرده و داره بدون "هیییی"

بدون تیکه های اون دوتا

بدون دستهای مامان و نصیحتای مامان بزرگ

چشمهام رو میخوابونه...

 

 

 

 

/ 0 نظر / 19 بازدید