تودستهای کوچولوتون جون میگیره، ارزوهای اون...

چنگ زده بودن به ریسمانی الهی  که مادرشون بافته بودتش.. قدکه میکشیدن گیسهاش رو بلندتر میکردو دنبالشم می بافت. دستاشون منظره ای بود برای خودش. دستهایی که نذاشتن شیرمردهای زندگیش ... ادامه مطلب
/ 1 نظر / 17 بازدید
مهر 91
1 پست
شهریور 91
2 پست
مرداد 91
2 پست
تیر 91
1 پست
آذر 90
1 پست
مهر 90
1 پست
مرداد 90
1 پست
خرداد 90
2 پست